سه شنبه 6 بهمن1388
رسالت زندگی
فکر می کنم هر کس تو زندگیش یه رسالتی داره . اهداف مشخص که آفرینشش رو معنا دار می کنه. یه چرخه ی ساده رو که در نظر بگیریم انتهای اون دوباره به مبدایی که ازش شروع شده ختم میشه .
مثله: 
می دونی مبدا ما از خداست ،در نهایت آخر کار هم خداست. دنیا چیه این وسط؟ یه وسیله. زندگی ما هم یه وسیله هست برای تحقق خیلی چیزا برای اینکه یه روزی ،توی یه جای مشخص جون یه نفر رو نجات بدیم یا حتی حرفی رو به کسی بزنیم تا باعث بشه مسیر زندگیش عوض بشه و خیلی کار های دیگه خودتون بهتر می تونید تصورش رو بکنید.
ممکنه ما برای دیگران نشانه باشیم ،یا آنها برای ما . نشانه برای اینکه رسالتمون یادمون نره.هدفمون رو گم نکنیم.اگه بهشون بها ندیم دنیامون رو کوچک کریدم و در حسرت هدف و علت اصلی وجودیمون بعد از گذشت سال ها فقط آه رو بدرقه خواهیم کرد.
"هیچکس نباید از چیز ناشناخته ای بترسد، چرا که هر شخصی قادر است تمام چیزهایی که نیازمند می باشد یه دست بیاورد. ما فقط به خاطر از دست دادن چیزی که داریم وحشت داریم،حال می خواهد آن چیز زندگی ما باشد و یا کشت و زرعمان.اما این ترس و وحشت زمانی ازبین می رود که ما متوجه شویم داستان زندگی ما ، همان داستان دنیا بوده و به وسیله ی یک دست نوشته شده است."
ک. کمیاگر، پائولو کوئلیو
امیدوارم به نشانه ها تو زندگیتون بها بدید و این رو هم بدونین که سکوت صدای خداست.
شنبه 21 آذر1388
آرامش کجاست؟
آرامش دل آرووم میخواد. یه دل که مثله اعماق دریا آرامه اما سطحش می تونه مواج یا حتی به خاطر مشکلات زندگی طوفانی باشه .اما دل آروومه. وسعت داره چون وصله به خدا .دیگه اونقدر کوچیک نیست که وقتی بزرگیه مشکلی از هر جنس و قلم رو دید گریش در بیاد و بشینه غم بخوره.
می دونی خدا میگه دل تو جای منه ،پس قدر خودتو قدر خودمون رو بدونیم ،خوشگل و مثبت فکر کنیم بزرگ و جهانی نگاه کنیم.
امام خمینی ره ،وقتی تیرای هوایی رو تو آسمون شب موقع جنگ می دیدن با نهایت آرامش باطنی زیباشون گفتن: چقدر آسمون رو قشنگ تر کردن این تیرها...
"آرامش از خودت می جوشد پس آن را در بیرون مجوی چون هر آنچه از بیرون به دستت رسد موقتی خواهد بود،بیا دلشاد باش تا آرامش بیابی حتی در طوفان بخواه تو می توانی."
سه شنبه 26 آبان1388
چقدر فعالیت ذهنی داریم؟

چقدر فعالیت ذهنی داریم؟
بی نهایت ! به اندازه تمام چیزایی باهاشون رو به رو میشیم و نمی شیم! اصلا فعالیت های ذهنی ایستادنی هست؟
بینشون دغدغه هایی هم برامون پیش میاد اونم نه یکی ، نه دوتا بستگی به خود شما داره! می دونی وقتی به دغدغه های ذهنیمون بها نمی دیم ،مثلا آب خوردن و پیدا نکردن آب ،برامون میشه یه مسئله و وقتی بازم بهش دست پیدا نکردیم وحل نشد ،میشه یه مشکل! ای بابا اینکه بد تر شد...و در آخر هم میشه یه توهم ،بعد یکی دو روز میگم : یعنی میشه من آب بخورم ...آب پیدا بشه.
دغدغه -> مسئله ->مشکل ->آرزو (توهم)!
جالبه هر روز و هر روز با این دغدغه ها که در آخر میشه توهم سر و کار داریم.آخه هر چیزی ممکنه به ذهن بیاد چند تا مثاله دیگه:ادامه تحصیل،دندونپزشکی،خرید،زیارت حتی راه نزدیکش،ابراز حرف ها واز درشت بگیر تا کوچیک...
راه حل این مسئله هایی که ما داریم یا خدا کنه که نداشته باشیم تو همه ی مرحله هاش وجود داره اما مرحله اول که باشیم آسون تره .
بهترین کاری که ما واسه دغدغه هامون می کنیم اینه که طی یه مراحلی میزاریمشون کنار .به همین سادگی!
اول قشنگ مسئلمون رو باز می کنیم و "تجزیه"اش می کنیم (می خواهم موبایلم را عوض کنم)
دوم اون رو بررسی و "تحلیل" می کنیم(چراعوضش کنم؟چقدر خرج بر میداره؟چی بگیرم؟اصلا بگیرم؟..)
سوم نتیجه می گیرم که بله یا خیر ،نظر مساعد یا مخالف(نه الان نخرم و فعلا می خوام صبر کنم و...)
حالا که حل شد دیگه دلیلی نداره فکرمو اشغال کنه میزارمش کنار.
یادمون باشه همین مسائل هستن که وقتی به توهم تبدیل شدن ما رو به ای کاش ای کاش و یعنی میشه و یعنی می تونم و... می اندازه.
فرآیندی که بالا گفتم تفکره. اینم بدونید ورودی ذهن ما به روی خیلی چیزا زشت و زیبا پلید ونیکو حلال و ناحلال و... بازه.
یه نکته :تفکر(به هرچه)وتدبیر آدمیست که از خدا می خواهد تقدیر او را رقم زند .
برگرفته ازسخنان آقای عزیزی
شنبه 18 مهر1388
تجربه
شنیدی زندگی معملمه؟
اولا:توی زندگی با مشکلات فراوانی رو به رو شده یا خواهیم شد مثلا:وضع مالی ،مشکلات نامزدی و عشقی،بیماری،اختلاف گرفته تا کوچکترین مسایل روزمره.که به ما درس میدن. اگه ازشون عبرت نگیریم باز هم اونا رو تجربه می کنیم.مثال میزنم ،دو شخصی که با هم اختلاف دارن تصمیم به آشتی می گیرن اما باز هم به خاطر درس نگرفتن از اشتباهات گذشته، دلخوری بینشون پیش میاد.در مورد بیماری هم، کسی که اونو بپذیره در مقابل اون می ایسته و کلی خودشو رشد میده!
دوما:دیگران معلم ما هستن،حتی اگه مارو دیوانه کنند،اونا بهمون نشون میدن که چه ضعف هایی دارم،احتیاجی به این نیست که حتما دوستشون داشته باشیم!
به این فکر کنیم که چرا باید تجربه کسب کنیم. عزیزه من،زندگی مجازات نیست،زندگی هدیه خداست ،وسیله ای توی دستای ما.ما باید تغیر کنیم تا کامل بشیم.به نظرم غم و شادی برای این از یه جنسن که هر دو ما رو به سمت جلو هل میدن.اگه تصور کنیم که پشت هر حادثه ای هدفی وجود داره ،زندگیمون هدفمند میشه.
اگه ناکامی ها رو خواست خداوند بدونیم یا حتی اگه اونا رو طبیعی فرض کنیم،دوباره اتفاق خواهند افتاد.پس اونا رو به یاد می سپریم تا لازم نباشه دوباره تجربشون کنیم.
با نگرشی درست به دیگران هم میشه ازشون درس گرفت ،مگه نه!
از اینا گذشته ما خودمون دنبالشیم چطوری؟مثلا وقتی زندگیمون آروم میشه به فکر ازدواج می افتیم،وقتی قسط خونمون تموم میشه فکر بزرگترشو می کنیم یا ماشین یا رشته تحصیلی یا شغل یا... .پس گلایه موقوف ،محکم باشیم وخودمون رو جمع و جور کنیم تا زندگیمونو به دست بگیریم.
جمعه 10 مهر1388
به جز خداوند نیازمند غیر نیستیم
...
مبادا برای پر کردن خلاءهای زندگیات به دنبال دیگران بگردی و وجود خلاق و توانمند
خویش را نادیده انگاری. مبادا کمالت را در دیگران بجویی و خوشبختی و سعادت، آرامش
و رضایت را کیمیایی در دست دیگران بدانی.
لازم نیست نیمه مکمل کسی باشی یا کسی بیاید و نیمه ناتمام تو را کامل کند زیرا
ارتباطی این گونه و دیدگاه و نگرشی این چنین، از همان ابتدا محکوم به شکست است.
همین که فکر ناقص بودن را به ضمیر ناخودآگاه خود راه میدهی و به انتظار ناجی مقدسی
مینشینی که چراغ زندگیات را روشن کند و تو را به خود بشناساند، ناخودآگاه، ضعف و
کمبود و احساس عدم شایستگی و عدم اعتماد به نفس را به خویش القاء کردهای.
آری من برای رسیدن به آرامش و خوشبختی، قبل از هر چیز باید در توقعات و روابطم با
دیگران تجدید نظر کنم و این چنین میکنم. نه نقش مظلوم را بازی میکنم که به همه
پیام میدهد: "من خوبم و تو بدی، من بیشتر وقت گذاشتم و تو کمتر، من بیشتر
زحمت کشیدم و تو تنپروری کردی و ..." و نه نقش قربانی که انسان ستمدیدهای
است که خود را به انحاء مختلف فدا کرده است. او کسی است که به بد زیستن، معتاد
است. دیوار کوتاهی است که هر کسی از آن بالا میرود و اسب رامی است که به هر کسی
سواری میدهد و بار هر کسی را به دوش میکشد. ...
... کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من و این که هیچ کس،
قادر نیست بهتر از خودم به من کمک کند. من هرگز به انتظار دیگران نمینشینم و وقت
ارزشمند و گرانبهای خود را صرف انتظار برای آمدن آنهایی که شاید هرگز نیایند و
شاید هرگز به نیازم پی نبرند، تلف نمیکنم. ...
یکشنبه 5 مهر1388
خوش بین باشیم یا ساده لوح !

امروزه مجلات، مطبوعات، سایتها و کلیه منابع اطلاعرسانی پر شده از مطالبی در مورد مثبتنگری و مثبتاندیشی. چرا؟ مگر این نوع فکر کردن چه تاثیری دارد و اصلاً این نوع توصیهها آیا منبع و ریشه اسلامی هم دارد یا خیر. در علم روانشناسی عقیده بر آن است که افکار و اندیشههای ما میتواند کیفیت اوضاع و احوال و زندگی ما را بسازد اندیشههای مثبت و توانایی در مشاهده نیکیها و چشمپوشی از معایب و مشکلات امور میتواند زندگی را خیلی زیباتر و شیرینتر گرداند، برای شخصی که نسبت به هر مسئلهای ریزبینانه در پی عیوب و نکات منفی آن است و خیلی به اطرافیان خود خوشبین نیست. جالب است بدانید که تفکرات و ایدههای ذهنی در هر شخصی به صورت غیرارادی در ذهن تکرار میشود و در ناخودآگاه او ثبت و ضبط میشود و حال آنکه ناخودآگاه ارادی عمل نمیکند و میتواند تاثیرات خود را در دنیای اطراف ما داشته باشد و به اصطلاح انرژی خود را به کائنات بفرستد. منظور از مثبتاندیشی و داشتن فکر مثبت در چند لحظه خاص نیست بلکه لازم است تا در طول زندگی خود روال مثبت و خوش بینانه ای را به افکار خود دهید.
برای داشتن تفکری مثبت سعی کنید به دلایل مثبت واقعه توجه کنید. آن را خیرخواهانه ببیند و خود را به یقین برسانید که در پس پرده وقوع آن مصلحتها و نکات خیری وجود داشته است.
به ناخواستهها فکر نکنید و خواستههای خود را در قالب تصورات در ذهن حک کنید. افراد مثبت اندیش علاوه بر افکار و تفکرات، در گفتار خود نیز رویهای مثبت دارند. بهطوری که هر شخصی با صحبت کردن با چنین افرادی شادابی و دارا بودن حس خوب را به راحتی دریافت میکند. در مثبتاندیشی باید سعی کنید وقایع را از زاویه دیدی زیبا، مفید، سودمند و نتیجهبخش نگاه و تفسیر کنید. مسلماً هر واقعهای ممکن است دلایل متعددی داشته باشد که برای قضاوت کردن راه را باز میگذارد. برای داشتن تفکری مثبت سعی کنید به دلایل مثبت واقعه توجه کنید. آن را خیرخواهانه ببیند و خود را به یقین برسانید که در پس پرده وقوع آن مصلحتها و نکات خیری وجود داشته است. آنوقت آرامش حاصل از این نوع نگاه را تجربه کنید.
نه نه اشتباه نکنید این سادهلوحی نیست. در عین خوشبینی میتوانید محتاطانه عمل کنید. در اسلام نیز سفارشات مکرری راجع به احتیاط در عین خوشبینی گردیده است. امام علی(علیهالسلام) میفرماید: هنگامی که با دشمنت پیمان صلح بستی کاملاً از او بر حذر باش زیرا دشمن گاه نزدیک میشود تا غافلگیر کند. پس احتیاط را از دست مده و حسنظن خویش را متهم کن"1". اسلام در عین ستایش نمودن حسنظن وخوشبینی، به افراد سفارش میکند که زیرک و دانا بوده و مراقب سوءاستفادهها باشند. در بررسی متون اسلامی به ویژه قرآن کریم به نظر میرسد که اغلب تاکیدها بر خوبیها و نقاط قوت افراد است «از روح خود در او دمیدیم (سوره حجر آیه 9)، انسانها را در زیباترین هیات آفریدیم (سوره تین آیه 4) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم میفرمایند گمانهای خود را در حق برادران خود نیکو کنید تا دل بیآلایش و طبع پاک را به غنیمت ببرید.
به جاست که خوش بینی را در الویت های منظر و نگاه خود قرار دهیم آنوقت زندگی را و نه زنده بودن را تجربه خواهیم کرد.
دین مبین اسلام تاکید زیادی بر ایجاد شادی و شاد زیستن در افراد دارد و حتماً میدانید که خوش بینی و حسنظن از عوامل مهم در ایجاد شادی است. امام علی (علیهالسلام) میفرماید: حسنالظن راحه القلب و سلامه الدین. خوشبینی، مایه آرامش قلب و سلامت دین است. خوشبینی مایهآرامش قلب و سلامت دین است و اندوه را سبک میکند. "2"
در فضایی که بدبینی حاکم است دورویی و کینه و مخفی کاری رواج مییابد و افراد از بودن در کنار یکدیگر لذت نمیبرند.
لذا با توجه به سفارشاتی که از ائمه معصومین شده به جاست که خوش بینی را در الویت های منظر و نگاه خود قرار دهیم آنوقت زندگی را و نه زنده بودن را تجربه خواهیم کرد.
یکشنبه 22 شهریور1388
اصول زندگی
14. درد، مقیاسی برای سنجش تحملت در برابر تغییر است.
15. تصمیم بگیر که نقش تو در زندگی چیست. آیا می خواهی تنها، تماشاگر نمایش زندگی باشی یا بازیگر صحنه زندگی؟
16. با گوشهایت گوش می دهی اما با ذهنت می شنوی. با چشم هایت نگاه می کنی اما با قلبت می بینی.
17. ذهنت در لحظه نمی تواند زندگی کند. نمی توانی در لحظه فکر کنی، فقط از طریق آن می توانی تصمیم بگیری. یعنی اینکه ذهنت نمی تواند تو را آزاد کند. تنها آگاهی تو می تواند از اکنون آگاه باشد! آزادی واقعی یعنی آگاهی واقعی!
18. هر کدام از ما در دنیای خودش زندگی می کند –دنیایی که ما خودمان می سازیمش و به گونه ای خلق شده است که از عقاید و وجودمان ما محافظت کند. افکار ما وجود ما هستند. پس افکارت را مشاهده کن، بر موهبت هایی که داری تمرکز کن و اعتماد داشته باش. این چگونگی عضو بودن در زندگی است!
19. تمرین کن تا هر آنچه را که اطرافت هست، نمودی خارجی از خودت ببینی. از این طریق خیال باطل جدایی از دیگر انسانها و دیگر چیزها را در هم می شکنی.
20. ذهنت الآن فرق آنچه را که می خواهی و آنچه را که نمی خواهی نمی داند. تنها چیزی را می داند که روی آن تمرکز می کنی. خیلی از مردم روی آنچه که ندارند متمرکز می شوند، روی ناتوانی هایشان و بیماری هایشان.
21. اگر روی آنچه که داری تمرکز کنی، آن چیز افزایش می یابد. و اگر روی آنچه که نداری متمرکز شوی، آن چیز را حتی به مراتب کمتر در زندگیت خواهی یافت. اگر روی توانایی هایتان متمرکز شوید، آنها رشد می کنند. اگر روی سلامتی تان تمرکز کنید، رو به بهبودی می گذارد. (شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند!)
22. ذهن شما فرق بین یک واقعیت ذهنی و یک واقعیت در حال اتفاق و فیزیکی را نمی داند. چرا؟ چون اصلاً فرقی نیست!
23. تنها زمانی مشکل داری که باور کنی واقعاً مشکل داری!
24. این اصول را در زندگیت وارد کن تا واقعیت را تمرین کنی. واقعیت را تمرین کن تا زمانی که بر خیالات باطل فائق بیایی. و آزاد نبودن تو در اکنون تنها یک خیال باطل است!
منبع: سایت spiritual.com.au
دوشنبه 16 شهریور1388
اصول زندگی
1. زندگی براساس تردیدها عمل نمی کند. تردید باعث ترویج مشکل، آشفتگی و استرس می شود. تصمیم بگیر و بگذار تا زندگی براساس تو حرکت کند. به خودت اعتماد داشته باش.
2. شجاعت، توانایی و عمل؛ سه رأس مثلث زندگی هستند. برای خیلی از تصمیم گیری های زندگی شجاعت و عمل، و توانایی برای به سرانجام رساندن کارها نیاز است. سه رأس مثلث روابط موفق هم اهمیت دادن، توجه و ارتباط است. ارتباط، درهای بین ما را می گشاید؛ توجه، به ما اجازه می دهد تا تجربه کنیم و اهمیت دادن به یکدیگر، ما را متحد می سازد.
3. اگر گذر زمانی نباشد پس حقیقتی هم نخواهد بود. ما زمان را می گذرانیم تا حقیقت را بیابیم.
4. ذهن، از ناشناخته ها دوری می کند. به همین دلیل هم هست که ما به دنبال شناخت همه چیز در اطرفمان هستیم و عاقبت دانا می شویم. ابتکار، کلیدی است برای کشف تخیلات مثبت و متعالی.
5. همانطور که به دنبال خود آسمانیمان هستیم، آن را انکار می کنیم. عشق ورزی به خود، حقیقت وجودیت را آشکار میکند.
6. رها شدن به معنی تبدیل شدن به آنچه فکر می کنی باید باشی نیست. رها شدن یعنی همینکه به کسی که هستی عشق بورزی.
7. فکر کن دو اتاق یکی بسیار تاریک و دیگری بسیار روشن وجود دارد. دری این دو اتاق را به هم وصل می کند. اگر در را بگشایی چه اتفاقی می افتد؟ نور اتاق تاریک را روشن می کند. فکر های روشن و درخشان کن!
8. ف.م.ن.خ – فکر منفی، نمود خارجی
9. هر چیزی از گذشته که غیرقابل حل مانده، الآن هم حل نشدنی است. زندگی در اکنون گذشته را حل خواهد کرد.
10. زندگی از درون به بیرون جریان دارد و نه بالعکس. اگر این را درک کنی، دیگر هرگز قربانی زندگی نیستی!
11. عشق جواب می دهد، ترس عکس العمل نشان می دهد. عشق متصل می کند، ترس پاره می کند. عشق متعالی می سازد، ترس خوار می کند. عشق خلق می کند، ترس نابود می کند.
12. چیزی به نام اشتباه نیست. بلکه تجربه است. چیزی به نام شکست نیست. بلکه مخالفت دیگران است. چیزی به نام پیروزی نیست. بلکه موافقت دیگران است. اجازه بده تا زندگی از تو جاری بشود.
13. درگیر پیراستن زندگیت نشو. اجازه بده زندگی تو را تغییر بدهد. پیرایش، یک روکش خارجی ظاهری است. تغییر، دگرگونی درونی آگاهانه است.
ادامه دارد...
شنبه 31 مرداد1388
ضمیر ناخودآگاه

این جملات معروف رو شنیدی:
مراقب افکارت باش چون به گفتارت تبدیل خواهد شد
مراقب گفتارت باش چون به رفتارت تبدیل خواهد شد
مراقب رفتارت باش چون شخصیت تورا می سازد
دقیقا همینطوره! و بر می گرده به ضمیر ناخودآگاه ما.درسته که این ضمیر ناخودآگاهه و ما ازدرونش بی خبریم،ولی در اصل ما اونو شکل می دیم،چطوری؟ به نقل از دکتر آزمندیان می گم:ضمیر ناخودآگاه رو یه کودکه ساده لوح فرض کن که هر چی می بینه،می شنوه و تو بهش می گی رو باور می کنه و در درونه خودش ثبت می کنه.و از طرف دیگه هر چه که این کودک باور کنه زندگی تو رو می سازه.
مثال می زنم: اگه به این کودک بگویی(در ذهن خودت تکرار کنی که: ) زندگی زیباست او باور می کنه و زندگیت رو زیبا خواهی یافت.
هر چه که بهش فکر کنی همون همه زندگی تو رو می سازد،و طبیعت هم آنچه را به تو می دهد که از آن می خواهی.
کیفیت زندگی تو را نوع سوالاتی که تو از خود می کنی،تعین می کند،چگونه از خودت سوال می کنی؟ اگر از او علت خوب بودن ها رو بپرسی بعد از جستجو تو چیزایی که بهش یاد دادی میگه چون شجاع بودی یا جمله ی مثبتی مثل این.واگه بپرسی چرا انقدر بدبختم؟به تو می گوید چون ترسیدی؟!
الان دیگه دوست نداری ازش غافل بمونی مگه نه!
کاری که برای غافل نشدن از ضمیر ناخودآگاهم به کار بستم این بود که هر جا بودم تصور کردم دست یه بچه کوچولو تو دستامه و هرچی که من دریافت می کنم اونم دریافت می کنه من گلی رو ببینم اونم می بینه یا اگه جایی دعوایی ببینم اونم می بینه جالبتر اینکه گاهی باهاش در درونم صحبت هم می کردم.پیشنهاد می کنم این کار رو امتحان کن و از احساست لذت ببر.یه سوال آیا میزارین کودک دعوا و جنجال رو بینه؟ یا یه مثال دیگه آیا میزارین کودک هر فیلم و عکسی رو ببینه ؟اینایی که بین موبایل ها رد و بدل میشه چی؟چرا ؟ چه چیزایی رو نمیزارین کودک ببینه ؟نمیزارین ببینه چون روحیه حساسی داره مگه نه.پس یادمون باشه یه جغله ی تیز و باهوش همیشه درکنار ماست.
نکته: یه ضرب المثل قدیمی هم میگه:خشت اول چو نهند معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج.اینکه به تفکرات و ذهنیات اینقدر اهمیت داده میشه به خاطر اینه که زیربنای فعالیت ها و اعمال زندگی مارو می سازه .اگر ما باور های درست و افکار مثبت و هدفمندی نداشته باشیم . فعالیت هامون ما رو دچار روزمرگی وافسردگی خواهد کرد.و اگه نخوایم از طرف دیگه بام بیافتیم باید بگم تنها تفکر بدون عمل و تلاش بی ثمره ما خواهیم با تفکر درست اعمال که انجام می دهیم بی ثمر نباشه،همین.
چهارشنبه 21 مرداد1388
کجاییم!؟

>>هر آنچه برای خودت بخواهی،خداوند هم همان را برایت می خواهد<<
فرض می کنیم زندگی به تو هدیه شده،اون رو چطور برای خودت مجسم کردی؟ و میکنی؟.مثال:دیروز من گفتم:چقدر مردم شانس دارن،ماییم که بدبختیم و همش بد میاریم!اصلا نشد ازین اتفاقا برای ما بیافته!،امروز:هیچ اتفاق خوبی برام نمیافته چون خودمو بدبخت می دونستم!
بنظرم خداوند و طبیعت او ،در دادن اون چیزایی که ازش خواستیم بهمون،هیچ عجله ای نداره.یعنی از موقعی که چیزی رو خواستیم تا بدستش بیاریم،مدت زمانی سپری خواهد شد.
به نقل از دکتر سهامی:چیزهای مثبت تو را ،مغز خود به خود بالا نمیاورد،خودت باید آنها را بالا بکشی،اینکه من چقدر توانا هستم ،چقدر موفقم...ولی در عوض و به صورت خودبه خود چیزی به مغز کوبیده می شود که مواظب باش از دست نروی!ازین بترس،از آن بترس...
بنظرم اگه در طول زندگیمون کاری نکنیم که نشون دهنده ی زندگی کردنه،مسلما دچار افسردگی میشیم.
اگه به بدترین و رقت انگیزترین جریانهایی که رخ می ده،طور دیگه نگاه کنیم ،زندگی دلنشین تر خواهد بود.
هیچ مانعی بلندتر از مانعی که ذهنمون برامون می سازه نیست.فکر می کنم اختیار همه چیز درونمون دست خودمونه،پس درونمون رو بسازیم.آیا ما با اختیار نیستیم؟هستیم یا نیستیم!
خودتو بشناس!ببین تو دنیا و آخرت کجای کاری،به نظرت اونچه می خواهی هستی،اگر هستی خدارو شکر،اگر نیستی آیا می تونی بشی؟
نکته:رسیدن به انچه کمال آدمیست در آخرت نیز ادامه دارد ،و بستگی به این داره تو این دنیا تا کجا پیش بری.

