تبليغاتX
وقتی بمیری چه کسی برات گریه می کنه

شنبه 18 مهر1388

تجربه

شنیدی زندگی معملمه؟

 اولا:توی زندگی با مشکلات فراوانی رو به رو شده یا خواهیم شد مثلا:وضع مالی ،مشکلات نامزدی و عشقی،بیماری،اختلاف گرفته تا کوچکترین مسایل روزمره.که به ما درس میدن. اگه ازشون عبرت نگیریم باز هم اونا رو تجربه می کنیم.مثال میزنم ،دو شخصی که با هم اختلاف دارن تصمیم به آشتی می گیرن اما باز هم به خاطر درس نگرفتن از اشتباهات گذشته، دلخوری بینشون پیش میاد.در مورد بیماری هم، کسی که اونو بپذیره در مقابل اون می ایسته و کلی خودشو رشد میده!

 دوما:دیگران معلم ما هستن،حتی اگه مارو دیوانه کنند،اونا بهمون نشون میدن که چه ضعف هایی دارم،احتیاجی به این نیست که حتما دوستشون داشته باشیم!

به این فکر کنیم که چرا باید تجربه کسب کنیم. عزیزه من،زندگی مجازات نیست،زندگی هدیه خداست ،وسیله ای توی دستای ما.ما باید تغیر کنیم تا کامل بشیم.به نظرم غم و شادی برای این از یه جنسن که هر دو ما رو به سمت جلو هل میدن.اگه تصور کنیم که پشت هر حادثه ای هدفی وجود داره ،زندگیمون هدفمند میشه.

اگه ناکامی ها رو خواست خداوند بدونیم یا حتی اگه اونا رو طبیعی فرض کنیم،دوباره اتفاق خواهند افتاد.پس اونا رو به یاد می سپریم تا لازم نباشه دوباره تجربشون کنیم.

با نگرشی درست به دیگران هم میشه ازشون درس گرفت ،مگه نه!

از اینا گذشته ما خودمون دنبالشیم چطوری؟مثلا وقتی زندگیمون آروم میشه به فکر ازدواج می افتیم،وقتی قسط خونمون تموم میشه فکر بزرگترشو می کنیم یا ماشین یا رشته تحصیلی یا شغل یا... .پس گلایه موقوف ،محکم باشیم  وخودمون رو جمع و جور کنیم تا زندگیمونو به دست بگیریم.

 

نوشته شده توسط فاطمه در 11 |  لینک ثابت   • 

جمعه 10 مهر1388

به جز خداوند نیازمند غیر نیستیم

... مبادا برای پر کردن خلاءهای زندگی‌ات به دنبال دیگران بگردی و وجود خلاق و توانمند خویش را نادیده انگاری. مبادا کمالت را در دیگران بجویی و خوشبختی و سعادت، آرامش و رضایت را کیمیایی در دست دیگران بدانی.

لازم نیست نیمه مکمل کسی باشی یا کسی بیاید و نیمه ناتمام تو را کامل کند زیرا ارتباطی این گونه و دیدگاه و نگرشی این چنین، از همان ابتدا محکوم به شکست است. همین که فکر ناقص بودن را به ضمیر ناخودآگاه خود راه میدهی و به انتظار ناجی مقدسی می‌نشینی که چراغ زندگی‌ات را روشن کند و تو را به خود بشناساند، ناخودآگاه، ضعف و کمبود و احساس عدم شایستگی و عدم اعتماد به نفس را به خویش القاء کرده‌ای.

آری من برای رسیدن به آرامش و خوشبختی، قبل از هر چیز باید در توقعات و روابطم با دیگران تجدید نظر کنم و این چنین می‌کنم. نه نقش مظلوم را بازی می‌کنم که به همه پیام میدهد: "من خوبم و تو بدی، من بیشتر وقت گذاشتم و تو کمتر، من بیشتر زحمت کشیدم و تو تن‌پروری کردی و ..." و نه نقش قربانی که انسان ستمدیده‌ای است که خود را به انحاء مختلف فدا کرده است. او کسی است که به بد زیستن، معتاد است. دیوار کوتاهی است که هر کسی از آن بالا میرود و اسب رامی است که به هر کسی سواری میدهد و بار هر کسی را به دوش میکشد. ...

... کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من و این که هیچ کس، قادر نیست بهتر از خودم به من کمک کند. من هرگز به انتظار دیگران نمی‌نشینم و وقت ارزشمند و گرانبهای خود را صرف انتظار برای آمدن آنهایی که شاید هرگز نیایند و شاید هرگز به نیازم پی نبرند، تلف نمیکنم. ...

نوشته شده توسط فاطمه در 21 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 5 مهر1388

خوش بین باشیم یا ساده لوح !



امروزه مجلات، مطبوعات، سایت‏ها و کلیه منابع اطلاع‏رسانی پر شده از مطالبی در مورد مثبت‏نگری و مثبت‏اندیشی. چرا؟ مگر این نوع فکر کردن چه تاثیری دارد و اصلاً این نوع توصیه‏ها آیا منبع و ریشه اسلامی هم دارد یا خیر. در علم روانشناسی عقیده بر آن است که افکار و اندیشه‏های ما می‏تواند کیفیت اوضاع و احوال و زندگی ما را بسازد اندیشه‏های مثبت و توانایی در مشاهده نیکی‏ها و چشم‏پوشی از معایب و مشکلات امور می‏تواند زندگی را خیلی زیباتر و شیرین‏تر گرداند، برای شخصی که نسبت به هر مسئله‏ای ریز‏بینانه در پی عیوب و نکات منفی آن است و خیلی به اطرافیان خود خوش‏بین نیست. جالب است بدانید که تفکرات و ایده‏های ذهنی در هر شخصی به صورت غیرارادی در ذهن تکرار می‏شود و در ناخودآگاه او ثبت و ضبط می‏شود و حال آنکه ناخودآگاه ارادی عمل نمی‏کند و می‏تواند تاثیرات خود را در دنیای اطراف ما داشته باشد و به اصطلاح انرژی خود را به کائنات بفرستد. منظور از مثبت‏اندیشی و داشتن فکر مثبت در چند لحظه خاص نیست بلکه لازم است تا در طول زندگی خود روال مثبت و خوش بینانه ای را به افکار خود دهید.

برای داشتن تفکری مثبت سعی کنید به دلایل مثبت واقعه توجه کنید. آن را خیرخواهانه ببیند و خود را به یقین برسانید که در پس پرده وقوع آن مصلحت‏ها و نکات خیری وجود داشته است.

به ناخواسته‏ها فکر نکنید و خواسته‏های خود را در قالب تصورات در ذهن حک کنید. افراد مثبت اندیش علاوه بر افکار و تفکرات، در گفتار خود نیز رویه‏ای مثبت دارند. به‏طوری که هر شخصی با صحبت کردن با چنین افرادی شادابی و دارا بودن حس خوب را به راحتی دریافت می‏کند.  در مثبت‏اندیشی باید سعی کنید وقایع را از زاویه دیدی زیبا، مفید، سودمند و نتیجه‏بخش نگاه و تفسیر کنید. مسلماً هر واقعه‏ای ممکن است دلایل متعددی داشته باشد که برای قضاوت کردن راه را باز می‏گذارد. برای داشتن تفکری مثبت سعی کنید به دلایل مثبت واقعه توجه کنید. آن را خیرخواهانه ببیند و خود را به یقین برسانید که در پس پرده وقوع آن مصلحت‏ها و نکات خیری وجود داشته است. آن‏وقت آرامش حاصل از این نوع نگاه را تجربه کنید.

نه نه اشتباه نکنید این ساده‏لوحی نیست. در عین خوش‏بینی می‏توانید محتاطانه عمل کنید. در اسلام نیز سفارشات مکرری راجع به احتیاط در عین خوش‏بینی گردیده است. امام علی‏(علیه‏السلام) می‏فرماید: هنگامی که با دشمنت پیمان صلح بستی کاملاً از او بر حذر باش زیرا دشمن گاه نزدیک می‏شود تا غافلگیر کند. پس احتیاط را از دست مده و حسن‏ظن خویش را متهم کن"1".  اسلام در عین ستایش نمودن حسن‏ظن وخوش‏بینی، به افراد سفارش می‏کند که زیرک و دانا بوده و مراقب سوء‏استفاده‏ها باشند. در بررسی متون اسلامی به ویژه قرآن کریم به نظر می‏رسد که اغلب تاکیدها بر خوبی‏ها و نقاط قوت افراد است «از روح خود در او دمیدیم (سوره حجر آیه 9)، انسان‏ها را در زیباترین هیات آفریدیم (سوره تین آیه 4) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم می‏فرمایند گمان‏‏های خود را در حق برادران خود نیکو کنید تا دل بی‏آلایش و طبع پاک را به غنیمت ببرید.

به جاست که خوش بینی را در الویت های منظر و نگاه خود قرار دهیم آنوقت زندگی را و  نه زنده بودن را تجربه خواهیم کرد.

دین مبین اسلام تاکید زیادی بر ایجاد شادی و شاد زیستن در افراد دارد و حتماً می‏دانید که خوش بینی و حسن‏ظن از عوامل مهم در ایجاد شادی است. امام علی‏ (علیه‏السلام) می‏فرماید: حسن‏الظن راحه القلب و سلامه الدین. خوش‏بینی، مایه آرامش قلب و سلامت دین است. خوش‏بینی مایه‏آرامش قلب و سلامت دین است و اندوه را سبک می‏کند. "2"

در فضایی که بدبینی حاکم است دورویی و کینه و مخفی کاری رواج می‏یابد و افراد از بودن در کنار یکدیگر لذت نمی‏برند.

لذا با توجه به سفارشاتی که از ائمه معصومین شده به جاست که خوش بینی را در الویت های منظر و نگاه خود قرار دهیم آنوقت زندگی را و  نه زنده بودن را تجربه خواهیم کرد.

منبع : تبیان

نوشته شده توسط فاطمه در 15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 22 شهریور1388

اصول زندگی

 14. درد، مقیاسی برای سنجش تحملت در برابر تغییر است.

15. تصمیم بگیر که نقش تو در زندگی چیست. آیا می خواهی تنها، تماشاگر نمایش زندگی باشی یا  بازیگر صحنه زندگی؟

16. با گوشهایت گوش می دهی اما با ذهنت می شنوی. با چشم هایت نگاه می کنی اما با قلبت می بینی.

17. ذهنت در لحظه نمی تواند زندگی کند. نمی توانی در لحظه فکر کنی، فقط از طریق آن می توانی تصمیم بگیری. یعنی اینکه ذهنت نمی تواند تو را آزاد کند. تنها آگاهی تو می تواند از اکنون آگاه باشد! آزادی واقعی یعنی آگاهی واقعی!

18. هر کدام از ما در دنیای خودش زندگی می کند –دنیایی که ما خودمان می سازیمش و به گونه ای خلق شده است که از عقاید و وجودمان ما محافظت کند. افکار ما وجود ما هستند. پس افکارت را مشاهده کن، بر موهبت هایی که داری تمرکز کن و اعتماد داشته باش. این چگونگی عضو بودن در زندگی است!

19. تمرین کن تا هر آنچه را که اطرافت هست، نمودی خارجی از خودت ببینی. از این طریق خیال باطل جدایی از دیگر انسانها و دیگر چیزها را در هم می شکنی.

20. ذهنت الآن فرق آنچه را که می خواهی و آنچه را که نمی خواهی نمی داند. تنها چیزی را می داند که روی آن تمرکز می کنی. خیلی از مردم روی آنچه که ندارند متمرکز می شوند، روی ناتوانی هایشان و بیماری هایشان.

21. اگر روی آنچه که داری تمرکز کنی، آن چیز افزایش می یابد. و اگر روی آنچه که نداری متمرکز شوی، آن چیز را حتی به مراتب کمتر در زندگیت خواهی یافت. اگر روی توانایی هایتان متمرکز شوید، آنها رشد می کنند. اگر روی سلامتی تان تمرکز کنید، رو به بهبودی می گذارد. (شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند!)

22. ذهن شما فرق بین یک واقعیت ذهنی و یک واقعیت در حال اتفاق و فیزیکی را نمی داند. چرا؟ چون اصلاً فرقی نیست!

23. تنها زمانی مشکل داری که باور کنی واقعاً مشکل داری!

24. این اصول را در زندگیت وارد کن تا واقعیت را تمرین کنی. واقعیت را تمرین کن تا زمانی که بر خیالات باطل فائق بیایی. و آزاد نبودن تو در اکنون تنها یک خیال باطل است!     

منبع: سایت  spiritual.com.au

نوشته شده توسط فاطمه در 16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 16 شهریور1388

اصول زندگی

1. زندگی براساس تردیدها عمل نمی کند. تردید باعث ترویج مشکل، آشفتگی و استرس می شود. تصمیم بگیر و بگذار تا زندگی براساس تو حرکت کند. به خودت اعتماد داشته باش.

2. شجاعت، توانایی و عمل؛ سه رأس مثلث زندگی هستند. برای خیلی از تصمیم گیری های زندگی شجاعت و عمل، و توانایی برای به سرانجام رساندن کارها نیاز است. سه رأس مثلث روابط موفق هم اهمیت دادن، توجه و ارتباط است. ارتباط، درهای بین ما را می گشاید؛ توجه، به ما اجازه می دهد تا تجربه کنیم و اهمیت دادن به یکدیگر، ما را متحد می سازد.

3. اگر گذر زمانی نباشد پس حقیقتی هم نخواهد بود. ما زمان را می گذرانیم تا حقیقت را بیابیم.

4. ذهن، از ناشناخته ها دوری می کند. به همین دلیل هم هست که ما به دنبال شناخت همه چیز در اطرفمان هستیم و عاقبت دانا می شویم. ابتکار، کلیدی است برای کشف تخیلات مثبت و متعالی. 

5. همانطور که به دنبال خود آسمانیمان هستیم، آن را انکار می کنیم. عشق ورزی به خود، حقیقت وجودیت را آشکار میکند.

6. رها شدن به معنی تبدیل شدن به آنچه فکر می کنی باید باشی نیست. رها شدن یعنی همینکه به کسی که هستی عشق بورزی.

7. فکر کن دو اتاق یکی بسیار تاریک و دیگری بسیار روشن وجود دارد. دری این دو اتاق را به هم وصل می کند. اگر در را بگشایی چه اتفاقی می افتد؟ نور اتاق تاریک را روشن می کند. فکر های روشن و درخشان کن!

8. ف.م.ن.خ – فکر منفی، نمود خارجی

9. هر چیزی از گذشته که غیرقابل حل مانده، الآن هم حل نشدنی است. زندگی در اکنون گذشته را حل خواهد کرد.  

10. زندگی از درون به بیرون جریان دارد و نه بالعکس. اگر این را درک کنی، دیگر هرگز قربانی زندگی نیستی!

11. عشق جواب می دهد، ترس عکس العمل نشان می دهد. عشق متصل می کند، ترس پاره می کند. عشق متعالی می سازد، ترس خوار می کند. عشق خلق می کند، ترس نابود می کند.

12. چیزی به نام اشتباه نیست. بلکه تجربه است. چیزی به نام شکست نیست. بلکه مخالفت دیگران است. چیزی به نام پیروزی نیست. بلکه موافقت دیگران است. اجازه بده تا زندگی از تو جاری بشود.

13. درگیر پیراستن زندگیت نشو. اجازه بده زندگی تو را تغییر بدهد. پیرایش، یک روکش خارجی ظاهری است. تغییر، دگرگونی درونی آگاهانه است.

ادامه دارد...


نوشته شده توسط فاطمه در 19 |  لینک ثابت   • 

شنبه 31 مرداد1388

ضمیر ناخودآگاه

 این جملات معروف رو شنیدی:

مراقب افکارت باش چون به گفتارت تبدیل خواهد شد

مراقب گفتارت باش چون به  رفتارت تبدیل خواهد شد

مراقب رفتارت باش چون شخصیت تورا می سازد

 دقیقا همینطوره! و بر می گرده به ضمیر ناخودآگاه ما.درسته که این ضمیر ناخودآگاهه و ما ازدرونش بی خبریم،ولی در اصل ما اونو شکل می دیم،چطوری؟ به نقل از دکتر آزمندیان می گم:ضمیر ناخودآگاه رو یه کودکه ساده لوح فرض کن که هر چی می بینه،می شنوه و تو بهش می گی رو باور می کنه و در درونه خودش ثبت می کنه.و از طرف دیگه هر چه که این کودک باور کنه زندگی تو رو می سازه.

مثال می زنم: اگه به این کودک بگویی(در ذهن خودت تکرار کنی که: ) زندگی زیباست او باور می کنه و زندگیت رو زیبا خواهی یافت.

هر چه که بهش فکر کنی همون همه زندگی تو رو می سازد،و طبیعت هم آنچه را به تو می دهد که از آن می خواهی.

کیفیت زندگی تو را نوع سوالاتی که تو از خود می کنی،تعین می کند،چگونه از خودت سوال می کنی؟ اگر از او علت خوب بودن ها رو بپرسی بعد از جستجو تو چیزایی که بهش یاد دادی میگه چون شجاع بودی یا جمله ی مثبتی مثل این.واگه بپرسی چرا انقدر بدبختم؟به تو می گوید چون ترسیدی؟!

الان دیگه دوست نداری ازش غافل بمونی مگه نه!

کاری که برای غافل نشدن از ضمیر ناخودآگاهم به کار بستم این بود که هر جا بودم تصور کردم دست یه بچه کوچولو تو دستامه و هرچی که من دریافت می کنم اونم دریافت می کنه من گلی رو  ببینم اونم می بینه یا اگه جایی دعوایی ببینم اونم می بینه جالبتر اینکه گاهی باهاش در درونم صحبت هم می کردم.پیشنهاد می کنم این کار رو امتحان کن و از احساست لذت ببر.یه سوال آیا میزارین کودک دعوا و جنجال رو بینه؟ یا یه مثال دیگه آیا میزارین کودک هر فیلم و عکسی رو ببینه ؟اینایی که بین موبایل ها رد و بدل میشه چی؟چرا ؟ چه چیزایی رو نمیزارین کودک ببینه ؟نمیزارین ببینه چون روحیه حساسی داره مگه نه.پس یادمون  باشه یه جغله ی تیز و باهوش همیشه درکنار ماست.

 

نکته: یه ضرب المثل قدیمی هم میگه:خشت اول چو نهند معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج.اینکه به تفکرات و ذهنیات اینقدر اهمیت داده میشه به خاطر اینه که زیربنای فعالیت ها و اعمال زندگی مارو می سازه .اگر ما باور های درست و افکار مثبت و هدفمندی نداشته باشیم . فعالیت هامون ما رو دچار روزمرگی وافسردگی خواهد کرد.و اگه نخوایم از طرف دیگه بام بیافتیم باید بگم تنها تفکر بدون عمل و تلاش بی ثمره ما خواهیم با تفکر درست اعمال که انجام می دهیم بی ثمر نباشه،همین.

نوشته شده توسط فاطمه در 13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 21 مرداد1388

کجاییم!؟


>>هر آنچه برای خودت بخواهی،خداوند هم همان را برایت می خواهد<<

فرض می کنیم زندگی به تو هدیه شده،اون رو چطور برای خودت مجسم کردی؟ و میکنی؟.مثال:دیروز من گفتم:چقدر مردم شانس دارن،ماییم که بدبختیم و همش بد میاریم!اصلا نشد ازین اتفاقا برای ما بیافته!،امروز:هیچ اتفاق خوبی برام نمیافته چون خودمو بدبخت می دونستم!

بنظرم خداوند و طبیعت او ،در دادن اون چیزایی که ازش خواستیم بهمون،هیچ عجله ای نداره.یعنی از موقعی که چیزی رو خواستیم تا بدستش بیاریم،مدت زمانی سپری خواهد شد.

به نقل از دکتر سهامی:چیزهای مثبت تو را ،مغز خود به خود بالا نمیاورد،خودت باید آنها را بالا بکشی،اینکه من چقدر توانا هستم ،چقدر موفقم...ولی در عوض و به صورت خودبه خود چیزی به مغز کوبیده می شود که مواظب باش از دست نروی!ازین بترس،از آن بترس...

بنظرم اگه در طول زندگیمون کاری نکنیم که نشون دهنده ی زندگی کردنه،مسلما دچار افسردگی میشیم.

اگه به بدترین و رقت انگیزترین جریانهایی که رخ می ده،طور دیگه نگاه کنیم ،زندگی دلنشین تر خواهد بود.

هیچ مانعی بلندتر از مانعی که ذهنمون برامون می سازه نیست.فکر می کنم اختیار همه چیز درونمون دست خودمونه،پس درونمون رو بسازیم.آیا ما با اختیار نیستیم؟هستیم یا نیستیم!

خودتو بشناس!ببین تو دنیا و آخرت کجای کاری،به نظرت اونچه می خواهی هستی،اگر هستی خدارو شکر،اگر نیستی آیا می تونی بشی؟

 

نکته:رسیدن به انچه کمال آدمیست در آخرت نیز ادامه دارد ،و بستگی به این  داره تو این دنیا تا کجا پیش بری.

نوشته شده توسط فاطمه در 18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 14 مرداد1388

خدا کند که...


دیشب تو راه حرم بودم،نگین سبز گنبد و دیدم بغضم ترکید .خودمو رسوندم یه گوشه، خوب خاطرمه که بی دلیل اشکای گرمو رو گونه هام حس می کردم.از شرم چادرو کشیدم رو صورتم...

 

گفتم شبی به مهدی بردی دلم ز دستم

من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم

 

گفتا چکار بهتر از انتظار جانان

من راه وصل خود را بر روی تو نبستم

 

گفتم ببخش جرمم ای رحمت الهی

شرمنده ی تو بودم شرمنده ی تو هستم

 

گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم

پرونده ی تو دیدم چشمان خود ببستم

 

نوشته شده توسط فاطمه در 22 |  لینک ثابت   • 

شنبه 10 مرداد1388

هدف


.تا رشته ی زندگـــــی به کف می باشد.

.اقبـــال تو در برج شــــرف می باشد.

 

.عمــــرتو بود صدف در این بحــــــر وجود.

.دُر صدف عمـــــر ،هدف مـــی باشد.

                                                                                                  

اهداف والای خودت رو به افراد مخالف و مایوس و ناامید نگو،چون با یه پوزخند یا جمله ای مایوسانه تو دلسرد می کنن و مسیر زندگیت می تونه خیلی راحت عوض بشه.اگه مجبوری با آدمای مایوس هم نشینی کنی بهتره هدفاتو مثله راز تو سینه خودت نگه داری.وقتی با آدمایی که اهداف بلند در سر می پرورانند،هم نشینی کنیم،عالی ترین وپر ارج ترین هدفا برامون معلوم میشه.و خدا سختی هارو برامون آسون می کنه.

"پیشنهادم برای نزدیکتر شدن به خدا اینه که امام زمانمون رو بهتر بشناسیم."

 

و اما می دونی چرا،دلیل کارها رو دونستن خوبه ،اینکه وقتی حرفی بهمون زده میشه رو با دلیل و برهان بپذیریم؟آدمی که در وهم و خیالات خودش شناوره ،حرفایی که بهش زده میشه رو زود باور می کنه و فکری هم راجبش نمی کنه و اندیشه ای هم به خرج نمی ده!

وقتی بپرسیم "چرا"و هر چه که هست رو بدونیم،تو چاله ی زود باوری و بعد حسرت نمی افتیم .پس تو تخیلات نباشیم که هر چی شنیدیم رو زود باور کنیم.

 

برگرفته از کتاب اسرار موفقیت
نوشته شده توسط فاطمه در 19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 5 مرداد1388

ندای درون


>>بهترین دوست هر کس عقل اوست و بدترین دشمن جهل اوست<<

در طول زندگیمون کارها ،فعالیت ها ،تصمیمات و برخوردهای زیادی داشتیم و خواهیم داشت،در این حین،حتما ندای درونیتون رو شنیدید که بهتون میگه چیکار کنید.گاهی بهش گوش کردیم و گاهی نه.زمانی واقعا ازینکه به حرفش گوش نکردیم پشیمون شدیم و حسرت خوردیم...

از بین گفتگوهای درونیتون می تونید تشخیص بدید،اونی که خیرخواهه و خوب رو میخواد عقل شماست،عقله کودکه درونه شما.

یه لحظه توقف کنید!،همین الان یه چیزی از خودتون بپرسین یا سلام کنید،بعد با انرژی مثبت به درونتون گوش کنید ،می بینید واقعا جوابایی می شنوید!

برام پیش اومده که می دونستم مشکل چیه،علت کجاست،درونم هم منو راهنمایی می کرده،اما ناخودآگاه خودم رو به گیجی می زدم و انتظار داشتم همه چیز خودش درست بشه...ولی این ما هستیم که می تونیم به خواست و تصمیم خودمون شرایط رو انتخاب کنیم،ما خودمون مسئول زندگی مون هستیم و نه هیچ کس دیگه.زندگی مسیره هدف نیست پس لذت آن بر ما حلال باد.

دیدن یه بچه،یه مورچه،یه قطره،یه لبخند،یه دنیاو    عشق واقعی زندگیمون "خدا".

آره لذت زندگی تو همیناست.هر چی کمتر حرف بزنیم وبیشتر عمل کنیم ،بهتر به سر وسامان می رسیم،پس به صدای خدا در وجودمان گوش می سپاریم.

نوشته شده توسط فاطمه در 22 |  لینک ثابت   •